آیییی سرم آییی سرم
یکی به من کمک کنه
نه نه این خونه وای من میمیرم
اصلا این چی بود خورد تو سرم من چقد بد شانسم
چرا باید بین این همه آدم توی پیاده رو باید آجر به سر من بُخوره خدا من چه کاری کردم که باید این بلا سر من بیاد من قرآن و نمازم به راه هست چه بدی کردمه من جون هستم هزارتا آرزو دارم.
بیهوش شدم وقتی به بیمارستان رسیدم من بودم با یه لاشه نیم جون من بودم با بدنی بی خون من بودن من بودم با سری داغون.
من الان مردم!!اینجا بهشت هست؟چرا من فقط نور میبینم ؟نه نه نگید که من زندم بر خلاف خیلی ها من ناراحت هستم جهنم را به این دنیای کوفتی ترجیح میدم دنیایی پر از نامرد،دنیایی که دوست به دوست رحم نمیکنه،دنیایی که دو برادر بر سر ارث به دشمنان یک دیگر تبدیل میشوند،دنیایی که مردمش مثل خیار آدم میفروشند.
![]()
داخل اتاق عمل هستم عملی که بود و نبود من رو مشخص میکنه این سری که من میبینم به احتمال زیاد منتظر جبرعیل هست.یه آجر از ارتفاع 10متری به سرم خورده تا الان هم که زنده موندم عجیبه.
فهمیدم چرا آجر به سر من خورده صبح همین روز،همین روز خونین واکسن کرونا زدم اگه گفتید چه واکسنی؟ واکسن برکت با زدن بقیه واکسن ها به آدم قاشق می چسبه ولی با زدن واکسن برکت آجر میچسبه زنده باد کالای ایرانی. نه اصلا تقصیر آمریکاست همه چیز تقصیر آمریکاست.مرگ بر آمریکا.
نه من پشیمون شدم میخوام زنده بمونم این دنیا هنوز هم چیز هایی خوبی داره.اگه معرفت نیست ولی پیتزا هست،اگه پول نیست ولی پیتزا هست،اگه کار نیست ولی پیتزا هست.دلم واسه خانوادم تنگ میشه،واسه جیغ های برادرم،برا غذای های خواهرم،برا گیر های الکی مادرم،برای کمربند های پدرم.دلم واسه رفیق های بامرامم تنگ میشه،واسه رفیقی که به هم نگاه میکنیم میخندیم به هیچ دلیلی،واسه رفیقی که میریم پیتزا میخریم بجای پولش ظرف میشوریم،واسه رفیقی که وقتی میخندم می خنده وقتی میگریم غمگین میشه،رفیقی که دشمنم دشمنشه رفیقم رفیقشه.
نویسنده:احمد یاوری
نامردی
رفیق
زندگی